سه شنبه 28 شهریور 91
عشق مامان سلام! یکشنبه تولد امیر علی بود. و ما می بایست از سرکار می رفتیم خونه ماشین رو می گذاشتیم بعد آماده میشدیم و با آژانس می رفتیم. آخه بابا اینا هم قرار بود شب بیان. و چون بابایی از اداره تا خونه بی ماشین بود خواستیم زیاد اذیت نشه. خلاصه از مهد گرفتمت و اومدیم خونه. ترافیک از قضا زیاد بود و شما هم کمی تو ماشین اذیت می کردی. خلاصه اومدیم خونه و شروع کردیم به آماده شدن اونم چه آماده شدنی. باورت نمی شه صد بار گل سرت رو گذاشتم سرت و همش سعی کردم حواست رو پرت کنم ولی نشد که نشد. بعد یه چشم به هم زدن می کندی. منم که دیگه واقعاً خسته شده بودم بعد از بالا و پایین رفتن های من وتو بالاخره حاضر شدیم و رفتیم.
تولد خیلی شلوغ بود دوست های امیر علی به معنای واقعی زلزله 10ریشتری بودن. خونه عمه ارغوان بیچاره رو به یه میدون جنگ تبدیل کرده بودند. قرار بود یه آقا دی جی بیاد و سرشون رو گرم کنه اونم ماشینش از شانس عمه خراب شده بود و دیر کرده بود. تو هم قربونت برم از لابه لای پای اونا این طرف و اون طرف می رفتی و واسه خودت مشغول بودی.بالاخره آقا دی جی هم اومد و یه ذره جو آروم شد. قربونت برم همش جلوی دی جی وایستاده بودی و سرت رو تکون میدادی. خیلی بهت خوش گذشت. همش در حال خوردن و دویدن بودی تا اینکه بابایی اومد شام خوردیم وبرگشتیم و تو هم توماشین تو بغلم از خواب غش کردی.
عزیزم همیشه به شادی. دلم میخواد زندگیت پر از شادی و خوشی باشه...
امیر علی جان
تولدت مبارک انشاالله 120 ساله شی عزیزم!



سه شنبه 28 شهریور 91 


